گنج

شمارهٔ ۹۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: امیدگر۱۱ بیت
میفرستد هر زمانی دوست پیغامی دگرمیرسد دل را ازو هر لحظه الهامی دگر
کای دل سرگشته غیر از ما دلارامی مجویزانکه نتوان یافتن جز ما دلارامی دگر
از پی صیادی مرغ دل ما می نهدخال زلفش هر زمانس دانه و دامی دگر
چوت توان هشیار بودن چون پیاپی می دهدهر زمان ساقی شرابی دیگر از جامی دگر
گرچه اورا نیست آغازی و انجامی ولیهر زمان داریم از او آغاز و انجامی دگر
در حقیقت هیچ نامی نیست او را گرچه اومینهد مر خویش را هر لحظه ائ نامی دگر
دل بکامی از لب جانان کجا راضی شودهر نفس خواهد کز او حاصل کند کامی دگر
هر که گامی بر هوای نفس ناسوتی نهددر فضای نفس لاهوتی نهد گامی دگر
چون ز هر دشنام او یابم دعای هر نفسکاشکی دادی مرا هر لحظه دشنامی دگر
گرچه ما مستغرق احسان و انعام وی ایممیکنم از وی طلب هر ساعت انعامی دگر
جز رخ و زلفش که صبح و شام ارباب دلندمغربی را نیست صبحی دیگر و شامی دگر