شمارهٔ ۸۶
ز دریا موج گوناگون برآمدز بیچونی برنگ چون برآمد
چو نیل از بهر موسی آب گردیدبرای دیگران چون خون برآمد
که از هامون بسوی بحر شد بازگهی از بحر بر هامون برآمد
چو زین دریای بیچون موج زن شدحباب آسا بر او گردون برآمد
از این دریا بدین امواج هر دمهزاران گوهر مکنون برآمد
چو یار آمد ز خلوتگاه بیرونبهر نقشی درین بیرون برآمد
گهی در کسوت لیلی فرو شدگهی از صورت مجنون برآمد
بصد دستان نگارم داستان شدبصد افسانه و افسون برآمد
بدین کسوت که می بینیش اکنونیقین میدان که هم اکنون برآمد
بمعنی هیچ دیگرگون نگردیددبصورت گرچه دیگرگون برآمد
چو شعر مغربی در هر لباسیبغایت دلبر و موزون برآمد