گنج

شمارهٔ ۸۱

دلی دارم که در روی غم نگنجدچه جای غم که شادی هم نگنجد
میان ما و یار همدم مااگر همدم نباشد دم نگنجد
حدیث بیش و کم اینجا رها کنکه اینجا وصف بیش و کم نگنجد
چنان پر گشت گوش از نغمه دوستکه در وی بانگ زیر و بم نگنجد
جز انگشتی که عالم خاتم اوستدگر چیزی دراین خاتم نگنجد
دلی کاو فارغست از سوز و ماتمدر او هم سور هم ماتم نگنجد
رسد هر کز بحالی آدمیزادکه آنجا عالم و آدم نگنجد
زبان ای مغربی درکش ز گفتارمگو چیزی که در عالم نگنجد