شمارهٔ ۷۶
رخت گرچه چو خورشید فلک مستور میباشددلم هم در فروغ خویشتن مستور میباشد
نقابی نیست رویت را به جز رخت دایمنقابی گر بود مهر رخت را نور میباشد
به ما نزدیک نزدیک است و از ما دور دور آن رخکه از افراط نزدیکی به غایت دور میباشد
جهان خورشید او بگرفت و شد زو بینصیب آن کسکه چون خفّاش از خورشید دیدن کور میباشد
به هجر خویشتن باید طلب کردن وصال اوکه مردم وصل او دایم ز خود مهجور میباشد
قصور و حور و ولدان را نمیدانم ولی دانممن آن کس را که ولدان و قصور و حور میباشد
که تا جامع و فاضل ز ایزد کردهام حاصلکه رطب و یابس عالم در او مسطور میباشد
ز جام نرگس مست و لب میگون آن ساقیروان مغربی گه مست و گه مخمور میباشد