شمارهٔ ۷۲
شاه بتان ماه رخان عرب رسیدبا قامت چو نخل و لب چون رطب رسید
لب بر لبم نهاد و روان کرد عاقبتجانم بلب رسید چو جانم بلب رسید
چون جان تازه یافت لبم از لبان اوایدل بیا که موسم عیش و طرب رسید
محبوب را نگر که چون عاشق نواز شدمطلوب را نگر که بگاه طلب رسید
این سلطنت ز فقر و فنا گشت حاصلموین ملک نیمروز مرا نیمشب رسید
رنجی نکش که لایق بیقدر و قیمتی استهر راحتی که آن بکسی بی تعب رسید
بیحرمت و ادب نرسد مرد هیچ جاهرجا کسی رسید ز راه ادب رسید
بی نسبت و نسب نشده کی رسید بدوست؟!ایدوست کس بدوست ز راه نسب رسید
برداشت مغربی سبب مغربی ز راهتا بی سبب بحضرت آن بی سبب رسید