گنج

شمارهٔ ۳۹

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: وباست۸ بیت
هرآنکه طالب آنحضرت است مطلوب استمحب دوست بتحقیق عین محبوب است
تراست یوسف کنعتان درون جان پنهانولی چه سود که چشمت بچشم یعقوب است
دوای درد درون را از درون بطلباگر چه درد تو افزون ز درد ایّوب است
مگو که هیچ نداریم ما بدو نسبتکه نیست هیچکسی کاو بدو نه منسوب است
نمونه ایست ز دیوان دفتر حسنشهرآنچه در ورق کاینات مکتوب است
بحسن چهره او درنگر که بس نکوستبخط دوست نظر کن که خط او خوب است
ز حسن اوست که در کاینات پیوستهخراش و ولوله و شور و جوش آشوب است
ز مغربی است که رویش زمغربی است نهانکه مغربی به خود از روی دوست محجوب است