گنج

شمارهٔ ۳۵

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیه: نتوانمنشست۱۱ بیت
بیدل و دلدار نتوانم نشستبیجمال یار نتوانم نشست
صحبت یارم چه می آید بدستپیش با اغیار نتوانم نشست
ساقیم چون چشم مست او بودیک زمان هشیار نتوانم نشست
چون بت و زنّار، زلف روی اوستبی بت و زنّار نتوانم نشست
بس امید وعده دیدار گلبیش از این با خار نتوانم نشست
بلبل آسا در گلستان رخشیکدم از گفتار نتوانم نشست
یار باز آمد ببازار ظهورگفت بی بازار نتوانم نشست
زانکه در خلوتسرای خویشتنبی الوالابصار نتوانم نشست
چون هزاران کار دارد هر زمانیکزمان بیکار نتوانم نشست
برفکندم پرده از رخسار خویشپرده بر رخسار نتوانم نشست
مغربی را گفت، بنگر بر رخمزانکه بی نظاره نتوانم نشست