شمارهٔ ۳
بیاور ساقی آن جام صفا رادمی از ما رهایی بخش ما را
خدا را گر توانی کرد کاریبکن کاری بکن کاری خدا را
چو چشم خویشتن سرمست گرداندل و عقل و روان و دیدهها را
جهان پر قلب و پر قلاب کردهبیا بر قلبها زن کیمیا را
توانی ساختن از ما شماییاگر میلی بُوَد ما و شما را
گدا سلطان شود گر زان که روزینشانَد بر سریر خود گدا را
نگار اول پر از نقش و نگار استببر نقش و نگار از دل نگارا
بیا از نقش گیتی پاک گردانمیان آینه گیتینما را
چو از نقش جهانش پاک کردیبه نقش روی خود رویش بیارا
برابر آسمان دل چو خورشیدز کوکب پاک کن لوح سما را
بیا بر مغربی انداز تابیبه نام مهر گردان این سها را