گنج

شمارهٔ ۱۹۲

۹ بیت
دلا چرا تو چنین بیقرار و مضطربیچراست نام تو قلب از چه رو منقلبی
بدست کیست عنانت که میکشد هر سوکه هر نفس به دگر سوی و کوی منحرفی
گهی چو چرجی و گاهی چو بحر و گه ساحلگهی چو جنت و گاهی چو نار ملتهبی
گهی چو دیری و گه کعبه و گه طایفگهی چو رند خرابات و گاه محتسبی
بهر صفت که نماید جمال روی نگاربرش بسجده درآیی ز راه مقتربی
دلا بگو بدلارام از سر غیرتچو نیست هیچکس غیرت از که محتجبی
کسی ز سایه خود اجتتاب می‌نکندمنم چو سایه ات از من چرا تو مجتتبی
شعاع مهر بمهر آنچنان که منتسب استتو همچنان بدلارام خویس منتسبی
نقاب مهر رخت مغربط است در همه حالبنور روی خود از چشم خویش منقتبی