گنج

شمارهٔ ۱۸۶

منم مست از لب ساقی نه از میکز آن لب میکشم جام پیاپی
من از گفتار مطرب در سماعمنه از آواز چنگ و ناله نی
بجان، من زنده چون باشم که جانمندارد زندگی یک لحظه بی وی
الا ای آفتاب سایه گسترمگردان روی را از جانب فی
تو خورشیدی و من سایه از آنروگهی لاشی شوم از وی گهی شیء
زمانی در پیم‌آیی چو خورشیدزمانی آیمت چون سایه از پی
بسان سایه ام‌ای مهربانانگهی میگستری گه میکنی طی
نیابد بیتو عالم مغربی راکه مجنون را غرض لیلی است از حی