گنج

شمارهٔ ۱۸۵

ای آفتاب رویت هرسو فکنده تابیوی از فروغ مهرت هر ذرّه آفتابی
از کیست قدر رویت چون نیست غیر تو کسهر لحظه در لباسی هر لحمه در نقابی
ساقی و باده چون نیست الّا یکی پس از چهدر هر طرف فتاده مستی است از شرابی
دست تو در گل ما مهر تو در دل مانوریست در ظلامی، گنجی است در خرابی
چون کس نبود جز تو در عرصه دو عالمکز وی کنی سوالی او را دهی جوابی
در آینه نظر کرد روی تو دید خود راخویشتن درآمد هرلحظه در عتابی
با عکس خویش میگفت هر ساعتی حدیثیبا نفس خویش میکرد هر لحمه‌ای خطابی
ای آفتاب تابان در مغربی نظر کنکز روی تست عکسی وز مهر توست تابی