شمارهٔ ۱۶۲
آغاز مشتریست به بازار آمدهخود را ز دست خویش خریدار آمده
آن گل رخت سوی گلستان روان شدهوآن بلبل است جانب گلزار آمده
از قد و قامت همه خوبان دلرباآن سرو قامت است به رفتار آمده
پنهان از این جهان ز سراپرده نهانیاری است در لباس چو اغیار آمده
محبوب گشته است محب جمال خودمطلوب خویش راست طلبکار آمده
از روی اوست این همه مومن عیان شدهوز موی اوست این همه کفار آمده
آن یک ز روی اوست به تسبیح مشتغلوین یک ز موی اوست به زنّار آمده
عالم ز یک حدیث پر از گفتگو شدهزآن نکته است جمله به گفتار آمده
رویش به پیش زلف مقر آمده است لیکزلفش به پیش روی با نگار آمده
یک باده بیش نیست در اقداح کایناتز اقداح باده مختلف آثار آمده
عالم مثال علم و ظلال صفات اوستآدم ز جمله است نمودار آمده
آن ترک تنگ چشم که امسال شد پدیداز تازه تازه نیست به دیدار آمده
آن شاه تیز بست که در روم قیصر استو آن ماه رومی است عربوار آمده
یک ذات بیش نیست که هست از صفات خویشگه در ظهور و گاه در اظهار آمده
از ذات اوست این همه اسما اعیان شدهو از نور اوست این همه انوار آمده
هم اسم و رسم و نعمت و صفت آمده پدیدهم عین و غیر اندک و بسیار آمده
این نقشه ها که هست سراسر نمایش استاندر نظر چو صورت پندار آمده
این کثرتی است لیک ز وحدت شده عیاناین وحدتی است لیک به تکرار آمده
تکرار نیست چون که کتابی است مختلفوین موج ها ز قلزم ز خار آمده
از موج او شده است عراقی و مغربیوز جوش او سنائی و عطار آمده