گنج

شمارهٔ ۱۶۱

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: رده۱۱ بیت
ای در پس هر لباس و پردهبر دیدهء دیده جلوه کرده
خود را بلباس هر دو عالمآورده بهر زمان و برده
در دیده ما بجز یکی نیستگر هست عدد هزار ورده
ما را ز شمرده گشت معلومآن چیز که هست ناشمرده
ای بیضه مرغ لامکانیای هم تو سفید و هم تو زرده
کی مرغ شوی و باز گردیآیی بدر از لباس و پرده
در جنبش و جوش و در خروش آیتا کی باشی چنین فشرده
بگشای کفن بیفکن این پوستچون روح برآ ز جسم مرده
بگشای دو بال و پس برون پراز گنبد چرخ سالخورده
هرگز نرسد کسی به منزلنارفته طریق ناسپرده
ای مغربی کی رسی بسیمرغبر قله قاف پی نبرده