گنج

شمارهٔ ۱۵۱

وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)قافیه: اتتو۱۲ بیت
ای همه صفات من آینه صفات تونیست حیات من بجز شعبه ای از حیات تو
جام جهان نمای من صورت توست گرچه هستجام جهان نمای تو صورت کائنات تو
گنج توئی، طلسم من ذات تویی و اسم منحل شده از ظهور تو جمله مشکلات تو
با عدم و وجود خودخفته بدم سحرگهیداد ندای بندگی حی علی الصلات تو
زو در عقل خاستم چونکه شنیدم این نداعشق فکنده خلعتی در برم از صفات تو
سوی وجود آمدم خوش به سجود آمدمبود سجودگاه من مسجد کائنات تو
مسجد کائنات تو بود پر از جماعتیجمله گرفته سربسر صورت مبدعات تو
لوح وجود سربسر پر ز حروف و نقش شدگشت مفصلا عیان جمله مجملات تو
گشت جهان آب و گل نقش جهان جان دلگشت جهان جان و دل نقش صفات ذات تو
یوسف جان چو دور ماند از پدر وجود خویشکرد مقیدش بکل مصر تو و بنات تو
در جهتی از آن جهت در جهتش طلب کنیبی جهتی بببینی ار محو شود جهات تو
بود وجود مغربی لات و منات او بودنیست بتی چو بود او در همه سومنات تو