گنج

شمارهٔ ۱۳۷

ای نهان در ذات پاکت ذات کَونوی عیان نور تو در مرآت کَون
مدتی بیمدت دور زمانبود دایم با تو خوش اوقات کَون
میگذشتی روز و شب بی روز و شببر مراد خویشتن ساعات کَون
محو بودی هم بوصف و هم بذاتدر همه حالات تو حالات کَون
علم ذاتت اندر آن محو وجودگاه کردی محو گه اثبات کَون
عین علمت دید اعیان همهچون نگاهی کرد در غایات کَون
بود ذات کَون محتاج وجودپس برآورد از کرم حاجات کَون
ای گرفته حسنت از بهر ظهورشکل و وضع و صورت و هیات کَون
وی ز جیب موسی سر برزدهرب ارنی گفته در میقات کَون
برده سلطان ظهورت ناگهانسوی صحرا لشکر و آیات کَون
از ظهور آفتاب روی توگشته ظاهر جمله ذرّات کَون
از فروغ نور مصباح رختکوکب درّی شده مشکوت کَون
دیده اسرار صفات ذات تومغربی در مصحف آیات کَون