شمارهٔ ۱۲۶
معنی حسن تو در صورت جان میبینمعکس رخسار تو در جام جهان میبینم
دفتر حسن بتان را بنظر می دارماز تو در هر ورقی نام و نشان میبینم
غمزه ایت را چو نظر میکنم از هر نظریهمه بر حسن رخت را نگران میبینم
گرچه از دیده اغیار نهانمی گردیمنت از دیده اغیار عیان میبینم
میکنم هر نفسی دیده از نور تو وامتا بدان دیده ترا گر بتوان میبینم
خویشتن را چو منم سایه تو زان شب و روزدر پیت بر صفت سایه دوان میبینم
که هویدا شوی از فرط نهانی بر منگاه از فرط نهانیت عیان میبینم
تو یقینی و جهان جمله گمان من بیقینمدتی شد که یقین را ز گمان میبینم
تو مرا مغربی از من به من و در من بینچند گویی که ترا درد گران میبینم