شمارهٔ ۱۱۹
هر سو که دویدیم همه سوی تو دیدیمهر جا که رسیدیم سر کوی تو دیدیم
هر قبله که بگزید دل از بهر اطاعتآن قبله دل را خم ابروی تو دیدیم
هر سرو روان را که درین گلشن دهر استبر رسته ببستان و لب جوی تو دیدیم
از باد صبا بوی خوشت دوش شنیدیمبا باد صبا قافله بوی تو دیدیم
روی همه خوبان جهان بهر تماشادیدیم ولی آینه روی تو دیدیم
در دیده شهلای بتان همه عالمکردیم نظر نرگس جادوی تو دیدیم
تا مهر رخت بر همه ذرّات بتابیدذرّات جهان را به تکاپوی تو دیدیم
در ظاهر و باطن بمجاز و بحقیقتخلق دو جهان را همه رو سوی تو دیدیم
هر عاشق دیوانه که در جملگی تستبر پای دلش سلسله موی تو دیدیم
سر حلقه رندان خرابات مغان رادل در شکن حلقه گیسوی تو دیدیم
از مغربی احوال مپرسید که او راسودا زده طره هندوی تو دیدیم