شمارهٔ ۱
خورشید رخت چو گشت پیداذرّات دو کَون شد هویدا
مهر رخ تو چو سایه انداختزان سایه پدید گشت اشیاء
هر ذرّه ز نور مهر رویتخورشید صفت شد آشکارا
هم ذرّه به مهر گشت موجودهم مهر به ذرّه گشت پیدا
دریای وجود موج زن شدموجی بفکند سوی صحرا
آن موج فرو شد و بر آمددر کسوت و صورتی دلارا
بر رسته بنفشۀ معانیچون خطّ خوش نگار رعنا
بشکفته شقایق حقایقبنموده هزار سرو بالا
این جمله چو بود عین آن موجو آن موج چه بود عین دریا
هر جزو که هست عین کلّستپس کلّ باشد سراسر اجزا
اجزا چه بود مظاهر کلّاشیاء چه بود ظلال اسماء
اسماء چه بود ظهور خورشیدخورشید جمال ذات والا
صحرا چه بود زمین امکانکانست کتاب حقتعالی
ای مغربی این حدیث بگذارسرّ دو جهان مکن هویدا