گنج

بخش ۴ - زادن برزوی سهراب، پسر زاده رستم

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)۲۰ بیت
ز شنگان چو سهراب آمد به درشده بود شهرو ازو بارور
چو نه ماه بگذشت از آن روزگاردرخت قضا رفته آورد بار
به فرمان دیان جدا شد از ویدل افروز پوری چو خورشید روی
برش چون بر شیر و چهرش چو خونسطبرش دو بازو چو ران هیون
دل افروز مادر بد آن شمع روزسپهر یلان،گرد گیتی فروز
جهانجوی را نام برزوی کردبه دیدار او دل به نیروی کرد
بدان سان همی پروریدش به نازکه نامد به چیزیش روزی نیاز
قدش گشت با سرو نازنده راستچنان بود فرمان دیان که خواست
چو بگذشت از عمر او بیست سالپهن کرد سینه قوی کرد یال
نهان کرد مادر ازو راز خویشهمی داشت او را هم آواز خویش
ز کردار خود هیچ با او نگفتهمی داشت آن راز را در نهفت
به دل گفت اگر من بگویم بدویکه تو پور سرخابی ای ماهروی
بپوید ز شنگان به ایران شودبه پرخاش آن نره شیران شود
هم او چون پدر رزم رای آیدشیکی تنگ تابوت جای آیدش
نباید که همچون پدر زاروارشود کشته در دشت (و) در کارزار
به تدبیر، تقدیر برگشت خواستچنان خواست دیان که مادر نخواست
چو پورش ابا یال و نیروی بودتو گفتی که از آهن و روی بود
به برزیگری داشت مادر وراکه بودش بسی ملک اندر خورا
جهان جوی از تخمه راستانبه برزیگری گشت هم داستان
یکی مرد عام کشاورز بوداگر چه خداوند صد مرز بود