گنج

شمارهٔ ۹۷

۷ بیت
بیاد لعل تو خون دلم شراب شودچو باده چشم تو نو شد جگر کباب شود
ز خوندل که دو چشم تو باده می نوشدفغان و ناله ز خون چون نی و رباب شود
در آن شبی که شراب از لب حبیب خورمز عکس ساعد او ساغر آفتاب شود
ز نور طلعت او سوخت هر چه موجود استبغیر زلف که بر روی او نقاب شود
چو هر چه هست همه اوست ظاهرو باطنبیا بگو که برای چه در حجاب شود
به بین بآدم خاکی که هست گرد آلودبه بین که آینه ذات او تراب شود
بعالم جبروت است جان کوهی محوچو دید خانه تن عاقبت خراب شود