شمارهٔ ۹۲
سرو گل چهره اگر بند قبا بگشایددل پرخون مرا نشود و نما بگشاید
یار اگر کاکل مشکین بگشاید بسحرمشک از نافه آهوی ختا بگشاید
صبح صادق بدمد هر طرف از شش جهتمگر شبی زلف تو را باد صبا بگشاید
دارم امید به الطاف خداوند که بازدوست بر روی دلم چشم رضا بگشاید
از کمان خانه ابروی بت ترک چکلکار درویش من بی سر و پا بگشاید
در مقصود که بر زاهد و عابد بستندمگر از آه دل خسته ما بگشاید
از ازل تا به ابد روزه کوهی نگشادروزه داری است که از خوان شما بگشاید