گنج

شمارهٔ ۹۳

۶ بیت
صفا در خانه دل را که یار صاف می‌آیدمنزه از بد و نیک همه اوصاف می‌آید
دلا در بوته عشقش چو زر بگداز و صافی شووگرنه قلب می‌مانی و آن صراف می‌آید
به لطف خویش خاکی را کند خورشید آن مه‌رواز او در دنیی و عقبی همه الطاف می‌آید
ز چشم او بیاموزند خود علم نظربازیکه از هر غمزهٔ شوخش دو صد کشاف می‌آید
به هر جانب که رو آری نبینی روی نیکو راگهی از شرق و گه از غرب و از اطراف می‌آید
چو عنقا شد نهان کوهی ز مردم بر سر کوهیولی آوازه سیمرغ هم از قاف می‌آید