گنج

شمارهٔ ۹۰

۹ بیت
عقل کل در کُنه ادراک تو ره گم می‌کندگر به سویت رهنمایی‌های مردم می‌کند
تا نبخشد حق به لطف خود کسی را چاره نیستگرچه بر امت رسول او ترحم می‌کند
اول آمرزید آدم را و آنگه آفریدرحمتش عام است بر مردم تقدّم می‌کند
می‌نماید روی چون گل باز در صحن چمنبلبل روحم به وصل گل ترنم می‌کند
لطف او بر ظالمان رحمی نکرد از وصل خویشمی‌دهد تصدیع خود هر کو تظلم می‌کند
تا ننوشم دانهٔ آدم‌فریب از قول دیوسینه را زین غم دلم صد چاک گندم می‌کند
بر براق دلم نشینم کو به هنگام عروجچار عنصر نه فلک در زیر یک سم می‌کند
کوزه گردیدیم شخصی را که از چرخ او مدامکاسه می‌سازد سر و از جسم‌ها خُم می‌کند
هر که را یکسان نماید قهر و لطف ذالمننهمچو کوهی در بلای حق تنعم می‌کند