گنج

شمارهٔ ۸۷

۶ بیت
صوت نقاره ونی و سرناو چنگ و عودگلبانگ میزنند که هستیم در شهود
ممکن بوقت هستی خود واجب الوجودآری بود چو هستی او هست در وجود
عاشق شد ار بحسن خود از روی دلبرانخود را مگر بدیده خود باز می نمود
اجیب گفت حضرت و آنگاه آفریداز جان جمله نعره بر آورد در شهود
آتش زد آفتاب جمالش بچشم مااعیان ممکنات برفتند همچو دود
کوهی بدید پرتو انوار آن جمالاو را چو جذبهای خداوند در ربود