شمارهٔ ۸۰
چشم نیرنگ باز پی مرودشد سیه در ازل بکحل ابد
دست کحال غیب سرمه کشیددیده ها را برای رفع رمد
مردم چشم جمله جانها شددید خود را عیان بدیده خود
بتماشای خویش مشغول استشاهد جان که هست فرد واحد
تا نه بیند بغیر او، او رامشت خاکی بچشم کژبین زد
بشناسد صفات اسماء راکه کند ذات کردگار مدد
مرد عشق خدا خدا باشدبه خداها لکند نیک از بد
جان چو در شش جهة مقید شدحق منزه بود ز جهد و زجد
بی جهة درمقام او ادنیجز محمد دگر کسی نرسد
بسرا پرده وصال رسیداو چو برکند از دوکان سرمد
همه در مکتب رسول خداطفل راهند مانده در ابجد
خاصه اوست سر علم لدنبی حروف مرکب و مفرد
گفت و بشنود در شب معراجدید آنماه بدر را امرد
چون مسمی خویش را بشناختشد درانجیل اسم او احمد
هرکه با مصطفی خلاف کندحق فکندش بیدحبل مسد
شارع شرع احمدی مگذارتا نگردی ز راه دین مرتد
هرکه شد خاکپای پیغمبردر طلب اوست سالک سرمد
کوهیا نور پاک سید راهمچو خورشید دان ببرج اسد