شمارهٔ ۸۱
بنور پاک تو چشم دلم چو بینا شدز آفتاب رخت هر دو کون پیدا شد
بهر چه کرد نظر دوست غیر خویش ندیدبحسن خویش از این روی یار شیدا شد
در آن مقام که معلوم علم و عالم اوستصفات ذات شده ذات عین اسما شد
بیک نظر که خدا کرد از سر قدرتزمین و انجم وخورشید ومه هویدا شد
بدانکه علت غائی است آدم خاکیاز آن به معرفت کردگار دانا شد
بغیر هستی حق هیچ روی ننمایدتو را که دیده دل روشن و مصفا شد
دل شکسته کوهی بیاد آن دلدارزهر دو کون چو خورشید پاک و یکتا شد