شمارهٔ ۷۵
چو دل ز آئینه جان زنگ بزدوددر این آئینه حق دیدار بنمود
نباشد غیر حق آئینه حقکه جز او چیز دیگر نیست موجود
بذات خویش دارد عشق بازیایاز آمد دراینجا سر محمود
وجود ار عابد و معبود باشددل ما عابد و دلدار معبود
همه ذرات درجان در سجودندچو آن خورشید جانها هست مسجود
چو شیطان هر که خود را غره می دیدبلعنت در فتاد و گشت مردود
بر آند آفتابی در دل شبچو زلف از روی خود آن ماه بگشود
جمال خویشتن بنمود و می گفتبه بین ما را بچشم ما عیان زود
اگر حق را نه بینی درمحمد (ص)محمد من رانی از چه فرمود
انا الحق جمله ذرات گفتندکه او در جان اشیا جان جان بود
مراد جان انسان جز خدا نیستز وصل حق رسیده او بمقصود