شمارهٔ ۵۲
هر که دیوانه رخسار پریرویان نیستآدمی زاده مگوئید که او حیوان نیست
هر که چون شمع نسوزد نشود روشن دلمحرم وصل حریم حرم جانان نیست
کو بکو قرب در آن کوی که بارش ندهندپیش عید مه رخسارش اگر قربان نیست
بوی توحید ز بستان خدا نشنیده استخار و گل در نظر عارف اگر یکسان نیست
غنچه از حجله بگلزار نخیزد از خواببلبل سوخته در باغ اگر نالان نیست
شب نشینان بوصالت نرسیدی روزیچشم پرخواب تو گر رهزن بیداران نیست
کو هیا تا نه نشینی تو بمقصد نرسیزانکه بوسیدن پای سگ او آسان نیست