گنج

شمارهٔ ۵

۹ بیت
ما ذره‌ایم پیشت ای آفتاب جان‌هاخوردم قسم به رؤیت و اللیل و الضحهیا
او را که علم قاصر از کنه ذات پاکستسبحان من عرفنا ذکر زبان اشیا
خوانندگان قرآن جز لفظ می‌ندانندعمری به سر دویدم اندر میان قرا
در مکتب خیالت خوانند ابجد عشقگر فاضلند و کامل گر ناقصند و دانا
از آه ما سحرگاه آتش به عالم افتادمرغان کباب گشتند در باغ آشیان‌ها
در دیده‌ها نشینی تا روی خود ببینیگفتی حکایت خود در کام و در زبان‌ها
تو جان جان جانی در منزل خیالتچون آفتاب رفتی در جوف آسمان‌ها
گفتی به سوی ما آی بگذر ز دین و دنیااز حضرت تو آید بر گوش و جان نداها
جانم بسوخت از غم ای پادشاه اعظمکوهی خسته‌دل را دریاب یا الها