گنج

شمارهٔ ۲۹

۷ بیت
دلم آئینه آن دلستان استکه او را آینه دایم عیان است
خود است آئینه خود در حقیقتدل و جان و تنم هر سه نهان است
نفخت فیه من روحی بیان کردمثل بشنو همان لب در دهان است
حدیث کنت کنزا را فرو خوانبدان سو شو عیان گنج روان است
چو گفت احببت گشتی آشکاراچرا گفتی که آن دلبر نهان است
دو عالم از جمال اوست روشنببین روشن که خورشید جهان است
چو کبک مست کوهی بر سر سنگبصدا فغان انا الحق برزبان است