شمارهٔ ۲۶
هر صبا از چرخ آمد آفتاب مه نقابروی بنماید که هستم نور آن عالیجناب
با همه ذرات عالم در حدیث آمد خموشگوید ای اولاد من چون نی تو در آب و تراب
گل سؤال از بلبل شیدا کند کین ناله چیستغنچه بگشاید دهن گوید سؤالش را جواب
در دهان بلبل ای گل صد زبان بگشادهتا بگویی وصف حسن خویشتن با شیخ و شاب
وه که پیش شمع رخسار جمالش تا بروزهمچو پروانه دل سوزان ما میشد کباب
کوهی دیوانه دل شد مست و لایعقل بماندچون کشید از جام ساقی باده با چنگ و رباب