گنج

شمارهٔ ۲۴

۱۱ بیت
خوانده ام از عنده ام الکتابآیه طوبی لهم حسن المآب
باز گشتم بسوی آن حضرتچون شنودم ز حق الیه متاب
لمن الملک گفت حسن و رخشکرد از خود سئوال و داد جواب
ماه و خورشید خاک آن کوبندشد بر آن در اقل ما فی الباب
به کلام فصیح حضرت حقمیکند با حبیب خویش خطاب
تا به بخشد مرا وصال ابدکرم و لطف اوست بی پایاب
مطلب گفت غیر ما از ماچه عطا به ز دیدن وهاب
عشق در جان ما جمال نمودچون بدرگاه دل شدم بواب
همچو خورشید صبحگاهی بودآن مه بدر کرد رفع حجاب
شاهد غیب گوش دل ما لیدگفت بی ماجری شدی درخواب
چون رسیدی به آفتاب قدیمبرگذر کوهیا ز آب تراب