شمارهٔ ۲۳
از شمع ماه روی تو پر زیور آفتابدر مشعل فلک بمثل اخگر آفتاب
خورشید لایزال ز لاشرق چون بتافتگشتند ذره ها همه مه پیکر آفتاب
از آب و رنگ لعل لب آب دار تودارد بجام لعل می انور آفتاب
هر جا قدم نهد صنم مه لقا رواناز خاکپای دوست برآرد سر آفتاب
از پرتو جمال تو ای پرتو الهذرات کاینات بسوزد در آفتاب
عشقت چو در دو کون خروسی بود سفیدچون آسمان و بیضه دراو اصفر آفتاب
از رشک روی ماه تو ای آفتاب جانبیرون کشد ز جسم بشر جان در آفتاب
از آفتاب روی تو کوهی چو ماه شدبخشد به آفتاب اکرم زیور آفتاب