گنج

شمارهٔ ۲۳۱

۷ بیت
هست گردانید ما را از جهان نیستیکرد منزل مرغ جان در آشیان نیستی
خانه تن را که قصر پادشاه روح شدخاک راهی یافتم در آستان نیستی
اعتبارات یقین در نیستی مطلق استهستی واجب در آید در نهان نیستی
چون مرادت لا بود از گفتن لاریب فیهگل شکفت از شاخ لا در بوستان نیستی
داده از یکدانه ارزن گفت نحن الزارعوننعمت هستی او پرکرده جان نیستی
آتش هستی چو غیر خویشتن را پاک سوختنه فلک شد بر هوا همچون دخان نیستی
کوهیا گرچه الف شد مبدأ هستی ذاتدر معاد خلق لام است ابروان نیستی