گنج

شمارهٔ ۲۲۸

۱۵ بیت
از قدم تا فرق زیبا آمدیاز برای چشم بینا آمدی
کردی از ظاهر بباطن التفاتاز دل اندر دیده ما آمدی
آمدی بالذات بر اشیا محیطبس عجب بر برج دریا آمدی
بودی اندر گوشها سامع بخوددر زبانها جمله گویا آمدی
دوش همچون ماه دیدم نیم شببا سر زلف مطرا آمدی
روز دیگر مست و جام می بکفبا رباب و چنگ و غوغا آمدی
با لب یاقوت و زلف عنبریاز برای قوت جانها آمدی
تا به بینی حسن روز افزای رابا دو چشم مست شهلا آمدی
نی ازل باشد تو را و نی ابدنه ز پستی نه ز بالا آمدی
چون سقیهم ربهم گفتی بلطفساقی روحی و سقا آمدی
مست رفتی از بر ما بیخبرقاضی و مفتی و دانا آمدی
دیدم اندر دیروزی ناگهانوه که با زلف چلیپا آمدی
غیر خود را از میان برداشتیزین جهت دانم که تنها آمدی
یاد دارم آیت خلق جدیدگاه پیر و گاه برنا آمدی
بر سر قاف قناعت منقطعکوهیا مانند عنقا آمدی