گنج

شمارهٔ ۲۰۵

۸ بیت
بگذر از فکر و ذکر و اندیشههمه شیران مست در بیشه
عشق او آتشی است خرمن سوزهر دو عالم بر او است یکخوشه
چشم عالم ز لمحه ی بصرتچشم او تا که زد بهم گوشه
گر تفکر کنی تو در آیاتنیست در ذات پاک اندیشه
ماه شد پرده دار خورشیدشروی او را به زلف می پوشه
بحر وحدت محیط حق باشدهست کونین اندر او خوشه
عمر ما بس دراز خواهد بودجان چو دارد ز زلف او ریشه
جان کوهی بیاد آن لب و لعلهمه برکان دل زند تیشه