گنج

شمارهٔ ۲۰۴

۱۰ بیت
زلفت گشاده عنبر سارا گره گرهبر بست و داد باد صبا را گره گره
گل لخت لخت جامه بیاد تو چاک زدبگشاد غنچه بند قبا را گره گره
می بست و می گشاد بهر جا که می رسیدسیلاب اشک دیده ما را گره گره
چون باد صبح خفته ز مردم شب درازروحم گشاده جعد شما را گره گره
بگشا بچشم مرحمت ای پادشاه حسناز ابروان بسته خدا را گره گره
مانند قدما که چو چنگیم در رکوعبرهم بلند زلف دو تا را گره گره
در خدمت قبول تو جاروب وار جستبر بسته ام میان صفا را گره گره
در چین زلف سرکشت ای سرو گلعذارخالت به بست باد صبا را گره گره
زاهد بدانکه از زر و سیم جهانیانمانند خواجه نیست گدا را گره گره
از بیم رسته ایم و ز امید فارغیمکوهی ببست خوف و رجا را گره گره