گنج

شمارهٔ ۲۰۳

۷ بیت
دیده ام در دل و جان روی تو را دزدیدهکرده ام طوف سرکوی تو را دزدیده
جگرم خون شد و دزدیده و دل زین حسرتتا صبا دید شبی موی تو را دزدیده
منم آن دزد که شب تا به سحر می گردمهر دم از باد صبا بوی تو را دزدیده
میگدازد همه شب روز از این بیم چو شمعکه ز رخ خال چو هندوی تو را دزدیده
به چمن سرو سهی را به سحر گه دیدمسایه ی قامت دلجوی تو را دزدیده
ماه و خورشید بدزدی برد از روی تو نوربر فلک نیز ملک خوی تو را دزدیده
گفت کوهی به شب تار به آواز بلندذره ی حلقه گیسوی تو را دزدیده