گنج

شمارهٔ ۲۰۲

۸ بیت
تا به گرد گل ز سنبل زلف پیدا کرده‌ایماه تابان را نهان در نیم‌شب‌ها کرده‌ای
غنچه را تا در تبسم همچو گل بگشاده‌ایبلبل روح مرا صد گونه گویا کرده‌ای
ای که از فرط بزرگی می‌نگنجی در جهاندر دلم کان قطرهٔ خونی است چون جا کرده‌ای
بر زمین انداختی در ره لعابی از دهانخطه اموات را در یک دم احیا کرده‌ای
خیر و شر بنوشته‌ای در لوح جان‌ها از ازلآنچه خود کردی چرا در گردن ما کرده‌ای
دانهٔ خال سیه در دام زلفت بسته‌ایآدم و ابلیس را ز اینگونه احیا کرده‌ای
خالقا جز تو ندارد هیچ موجودی دگرنفی و اثبات خود اندر لا و الا کرده‌ای
نزد ارباب نظر علم الیقین باشد همهکوهیا اسرار توحیدی که انشا کرده‌ای