گنج

شمارهٔ ۱۹۴

۱۸ بیت
سلام الله ای خورشید تابانکه در شهری و در کوه و بیابان
سلام الله این ماه منورکه کردی جمله عالم نور افشان
سلام الله ای هستی مطلقکه جز تو نیست کس در جسم و درجان
سلام الله در هر روز و هر شامکه رویت روز وشب زلف پریشان
سلام الله ای الله و اکبرکه کردی جمله را بی تیغ بران
سلام الله در جان جز تو کس نیستکه دلبر میکنی نالان و گریان
سلام الله وصفت کی توان گفتزبانها بر تو گنگ و لال حیران
سلام الله بر آدم خدا گفتکه خود را دید در مرآت انسان
سلام الله بر حوا بیان کرداگر چه بردیش از راه شیطان
سلام الله برشیث و بر ادریسبجز جیس و بجان نوح و طوفان
سلام الله گو بر هود و صالحبر ابراهیم شد آتش گلستان
سلام الله هم بر لوط واسحقبه یعقوب و به یوسف شاه کنعان
سلام الله به اسمعیل قربانکه قربی یافت اندر عید قربان
سلام الله بر شعیا و یوشعدگر برحضرت موسی عمران
سلام الله بر خضر و به الیاسکه ایشانند غرق آب حیوان
سلام الله بریحیی معصومکه سر ببریدنش در طشت غلطان
سلام الله از ما بر زکریاکه اره بر سرش بنهاد سبحان
سلام الله از ما بر عزیز استدگر بر حکمت دانای لقمان