شمارهٔ ۱۹۳
خط ریحان تو از نسترن آمد بیروندر گل نسترنت یاسمن آمد بیرون
غنچه صد لخت قبا را به سحر گه زد چاکتا گل اندام تو از پیرهن آمد بیرون
بهوای گل رویت دلم از کتم عدمهمچو بلبل بچمن نعره زن آمد بیرون
بوئی از سنبل زلف تو صبا برد به چیناز خطا آهوی مشکین ختن آمد بیرون
مصطفی گفت که از غیب هویت اولبهر اظهار خدا نور من آمد بیرون
شاه لولاک ز خلوتگه خاص وحدتبا سر زلف شکن پرشکن آمد بیرون
لب دلدار چه فرمود نفخت فیهروح من همچو شکر زان دهن آمد بیرون
روحم از لعل لبش خورد شرابی شیرینآنکه از سینه ما در لبن آمد بیرون
چون بیاد لب لعلش دل ما خون بگریستاشک از دیده عقیق یمن آمد بیرون
وه چه سر است که آن روز خدا در محشربهر یک دیدن اویس قرن آمد بیرون
کوهیا روح اضافی که شنیدی نطق استکز خدا پیش محمد سخن آمد بیرون