شمارهٔ ۱۸۹
ترک سودای دین و دنیا کنبعد از آن وصل حق تمنا کن
وجه باقی به بین و باقی شوحسن ما را به ما تماشا کن
چونگذشتی زهر چه غیر خداستگویدت حق که روی با ما کن
دوجهان قطره محیط خداستقطره ها را محیط دریا کن
بی جهت هر طرف که دیدی اوستبگذر از زیر و ترک دریا کن
چون تبرا کنی ز روح و ز نفسبه جناب خدا تولا کن
چشم حق بین طلب ز حضرت حقدیده ها را بدوست بینا کن
این زبانیکه هست در دهنتهم به ذکر حبیب گویا کن
چشم دل بر گشا و درجان بیندیده بر روی یار زیبا کن
کوهیا چون شدی بمکتب عشقهمه اسرار شوق انشا کن