گنج

شمارهٔ ۱۸

۷ بیت
دارم از خان وصال یار امید نصیبزانکه از گلزار میباید نصیب عندلیب
تا نکوئی نیست واقف یار از راز دروننیک می داند دوای درد رنجوران طبیب
او است کز هر دیده می بیند جمال خویشراحسن خود می بیند و در خویش میماند عجیب
حق نکه میداردت در هر کجا باشی بحفظگر نمی دانی بخوان تو معنی اسم الرقیب
هردعائی را که می گوئی اجابت می کندهین مشو نومید بر خوان در دعا اسم مجیب
اهل عالم چون مسافر آمدند و می روندزخمها دارد خدا بر جان مسکین غریب
کوهیا وصف دهان یا رقوت روح تستهر چه گوئی از لب جانبخش او باشد ربیب