گنج

شمارهٔ ۱۷۵

۱۰ بیت
زمین وانجم و خورشید و ماه تا افلاکبراق شاهد لولاک بسته بر فتراک
شنو حدیث محمد رایت و ربی گفتخدای را بجز او هیچکس نکرد ادراک
بشکل اعور دجال کور شد ابلیسچه زد بدیده شیطان رسول رمح سماک
وجود داد خداوند هر چه موجودندز نور ظاهر لولاک و خطه افلاک
ز فیض قدسی حق هر دو کون موجودندوگرنه در عدم محض بوده اند هلاک
ز نقش غیر جهان را که عکس هستی اوستبه آب دیده آدم بشست هر دم پاک
بدان هوا که رسد جان من بگلشن وصلچو غنچه پیرهن جسم کرده ام صد چاک
ز لعل ساقی باقی مدام سرمستیمنخورده ایم شرابی که هست دختر تاک
نگفته است و نگوید زبان دل هرگزبغیر گفتن توحید ذات حق حاشاک
گذشته است ز اثبات و نفی چون کوهیولیک در ره توحید میرود چالاک