گنج

شمارهٔ ۱۷۴

۵ بیت
دارد از جان و دل ما لعل او صد گونه رنگبسکه از چشم سیه با ما کند مستانه جنگ
چون ز تیر چشم او گشتیم آخر کشته بازدوستان تابوت ما سازند از چون خدنگ
چون سواد الوجه فی الدارین ماگردیدختمنیست دل را در دو عالم هیچ فکرنام و ننگ
عشق چوندریاست در وی هفتگردون قطره ایستدر کشد کشتی عالم را دم او چون نهنگ
گفتمش کوهی ز پا افتاد شاها دست گیرگفت چون سر می رود در راه ما باری ملنگ