شمارهٔ ۱۶۷
ما چو گشتیم به تیر مژه یار عاشقشد دل سوخته پر درد و جگر خوار عاشق
دو جهان را همه بر آتش سوزان فکندهر که شد از دل و جان بر رخ دلدار عاشق
یار ما روی چو خورشید بعالم بنمودهمه ذرات جهانند بدیدار عاشق
محرم روی تو جز چشم تو نتواند بودچون شود بررخ زیبای تو اغیار عاشق
بلبل از عشق گل ار ناله کند خوش باشدهست بر ناله بلبل دل گلزار عاشق
کوهی از دیده خونبار فغان کن که خداهست بر آه تو و گریه خونبار عاشق
خط رخسار یار شد تعلیقتا دلم شد بعشق دوست رفیق
مؤمنان خدا چو اخوانندمنم و درد او نگار شفیق
پیش یاقوت او دو لب دیدهیافتم در میان بحر عمیق
زد رقیب تو بر دلم سنگیبشکست او چو پرده ایست دقیق
بحر دل موج خون باوج رساندکه دو عالم در او شدند غریق
تا ابد ما و عشق همراهیماز دل و جان رفیق شد توفیق
رفتم از وادی هوس بیرونتا رسیدم به منزل تحقیق
هست در غار سینه کوهیروح چون مصطفی و دل صدیق