گنج

شمارهٔ ۱۴۵

۷ بیت
هر که جویای کریم آمد کرم می بایدشدر ره رزق خدا از سر قدم می بایدش
هر که قانع شد بدرد عشق جانان همچو ماترک سوداهای فکر بیش وکم می بایدش
تا سواد الوجه فی الدارین او باشد درستاز سر زلف سیاه خود علم می بایدش
بهر یاقوت لب دلجوی جان بخش حبیبقوت جان از آه و اشک و درد و غم می بایدش
با غم جانان بباید ساخت در دنیا و دیندل که او را جاودان ناز و نعم می بایدش
دم نمی باید زدن بی یاد آن دلبر دمیگر از آن لب ساغر می دمبدم می بایدش
وانکه چون کوهی بفقر و فاقه می سازد مدامصبر همچون کوهی در جبر و ستم می بایدش