گنج

شمارهٔ ۱۳۹

۱۲ بیت
چون تو میدانی ز درد ما مپرسحاضری از ناله شبها مپرس
گردن جانها بزلفت بسته ایاز جنون و شورش و سودا مپرس
مردم چشم منی در چشم خونوز سرشک دیده دریا مپرس
چون بدیدی چشم و روی زلف یاردم مزن از فتنه و غوغا مپرس
قل هو الله احد وصف خدا استآه آه از شاهد یکتا مپرس
یار سرنائی وجان سر نای اوستهمچو نی بنواز و از سرنا مپرس
درد و لعل اوست یحیی و یمیتجان بده وز یحیی الموتی مپرس
ابروی او قاب قوسین وی استدر شب زلفش تو از اسری مپرس
مصطفی را بین چو ماه چاردهگفته شد تفسیر از طه مپرس
لا نشد الا و الالا نشدمحو شد از لا و از الا مپرس
دان نفخت فیه من روحی که چیستدر حکایتهای روز افزا مپرس
کوهیا در جان جمالش را به بینپس چونا بینا مرو هر جا مپرس