گنج

شمارهٔ ۱۳۸

۱۵ بیت
ایدل از درد و غم جانان مپرسبر امید وصل از هجران مپرس
نوحه میکن همچو نوح از درد دلدر سرشک خویش از طوفان مپرس
همچو ابراهیم در آتش نشینپس چو اسمعیل از قربان مپرس
باش چون ایوب در رنج و بلاصبر کن درویش از کرمان مپرس
هر دو عالم غرق بحر رحمت استدر میان رحمت عالم مپرس
آیت لاتقنطوا را یاد داراز فریب و حیله شیطان مپرس
سابق آمد رحمتش بر قهر اولطف شد از قهر آن رحمان مپرس
در رخ و زلفش که او روز و شب استمحو شد از کفر و از ایمان مپرس
حق به مهمانیت آورد از عدمبر سر خوان خدا مهمان مپرس
طفل می ترسد زو هم خود مدامپیر گشتی از دم مردان مپرس
مخلصانرا در رهش باشد خطررحمتش عام است ای نادان مپرس
کشته تیغ بتان شو همچو ماوز خدنگ غمزه خوبان مپرس
دل بزلف و عارض آنماه بنددر میان لاله و ریحان مپرس
در دل او شین و دیدارش ببیندر بهشت عدن جاویدان مپرس
روح انسانی است مرآت خداپیر گشتی صاف شو انسان مپرس