گنج

شمارهٔ ۱۳۲

۷ بیت
حق دمید اندر تن آدم نفسزین جهت آدم بحق شد هم نفس
از ملایک سر آدم را نهفتکی زند حق پیش نامحرم نفس
حق از آن نفسی که در آدم دمیدزد ز جان عیسی مریم نفس
بنده شد عالم بیکدم بیدرنگصبح چون زد نیر اعظم نفس
باغ از باد صبا شد مشکبارچون زد اندر زلف خم در خم نفس
گفت درجان دوش حی لایموتهست از ما زنده خرم نفس
کوهیا تا چند از این قیل و مقالپس مزن در پیش لا اعلم نفس